امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 26 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

بازی کودکانه

زیباترین   نگاهم رو تقدیم بازیهای کودکانه ات میکنم که چه ساده در  کمال سادگی به همه چیز نگاه میکنی و لبخند کودکانه ات رو به سوی  همه دنیا روانه میکنی تو یک موجود پاک و بی آلایشی که ضربه  تند و خشن زندگی را زیبا و دوست داشتنی می پنداری و بدونه هیج توقعی به زندگی عشق می ورزی.   دوستت دارم پسرم     ...
22 دی 1392

آغوش تو

حس زیبایی دارم ! حسی که تمام لحظات پاک مادر بودن را در خود خلاصه میکند .   دردانه ام   امروز دستان کوچکت را برای آغوش من باز کردی و حس زیبایی به من دادی . چند مدتی است که وقتی دلت آغوش مرا میخواهد ، دستانت را باز میکنی و مرا طلب میکنی . ولی این بار ... چنان دستانت را برایم باز کردی ، گویی که قصد پرواز داری و صدایی كه هرگز از گوشم بيرون نميرود... و لبریز از عشقم کردی و حس مـــــادری! عجب حسی است این حس مــــــادری! پاک تریــن و زیبــا تریــن حس عالـــم! وقتی میبینم که تو،تنها خواهان آغوش منی و تنها در آغوش من است که آرام میگیری ، به اوج می روم و...
22 دی 1392

سرماخوردگی

دوباره سرماخوردگي ، تب و سرفه ! تو این دو ماه اخیر این چندمین بار که سرما خوردی با اینکه خیلی مواظبم سرما نخوری اما بازم  .......... بیشتر از تب کردنات میترسیدم  آخ كه ديدن تو ، تو اين وضعيت شكنجــــه ست برام . همه ميگن كه من خيلي حساسم و سخت ميگيرم . يه سرما خورده گي ساده است ديگه !! امـــــــــــا براي  من  ، ساده نيست ! بي تابي هاي  تـــــــو  ، براي من ســـــــاده نيست ! با چه زبوني بگم ؟!  آخه من يه مادرم...! كدوم مادري توان ديدن جگر گوشه اش رو تو اين وضعيت داره ؟! طفل معصــــوم من ! صدات گرفته وقتی گریه میکنی انگار دنیا ...
20 دی 1392

خواب

تمـــــــام سلول هايم ، عاشـــــــــق ميشوند ، وقتي كه  تــــــو   ؛ در خواب نازي ...   مي نشينم و تماشا ميكنم ، ايـن همه زيبــــايي را ...   كه همه از آن توست ... و شگفت زده ي  اين همه زيبايي و اين همه معصـــوميت ميشوم.   فرشته پاك من !! كـــاش ميدانستم كه چه خوابي ميبيني.         بخواب آرام جــــــانم ! آسوده بخواب ... مبادا كه يك مو از سر قاصدك روياهايت كم بشود . ...
20 دی 1392

قلب من برای تو ....

همین الان! هر دو دراز کشیدیم . از رو شکمم میای بالا سرتو روی قلبم میگذاری و لبخند میزنی طوری که مرواریدات مشخص میشه. از همان لبخندهایی که پر از آرامش.... از همان هایی که من عاشقش هستم! سرت را روی قلبم میگذاری و لبخند میزنی و آرام میگیری. با دیدن این صحنه من به اوج میروم به خدا می رسم! چقد خوبه که میبینم  آرامشت را از من میگیری جگر گوشه ام. از تپش های قلب من آرام میگیری..... چقد خوبه که من مادر توام و تو هم نفس من! چقد خوبه محبوب من! دوستت دارم پسر پاک و مهربانم    ...
20 دی 1392

زیباترین لبخند

شــــكفتن غنچه لبخند از لبانــت ... مرا تا اوج آســـمان ، تا بيكــــران ها ميبرد . پس ! بخنــــــــد ، تا پرواز كنم .   و امـــــــــا ... دندان هاي بلوري ات ! كه گاهي درد شيريني را به  من  هديه ميدهد . دردي كه لبريز از  عشــــق  است براي من مـــــادر .... تو را بدون دليــــــل دوســــت دارم !     ...
20 دی 1392

دلبری

فرشته آسماني من! اندك زمــاني است از   بهشــــتی  كه نميدانم كجاست آمده اي . آمـــــده اي تا عاشق كني ، دل ببري ... خوب هم از پسش بر آمدي فرشته ! بـــس كه پاک  و معصــــومي ماه من ! اين روزها عجيـــب دلبري ميكني و حضــورت را به رخ ميكشي . به هر چه كه ميخواهي دست پيدا ميكني و از سر و كولمان بالا ميروي ،... يك لحظه غفلت از تو برابر است با برخورد با جسم سختي و صداي گريه ات.   خلاصه كه آرام و قرار نداري وروجك من ! گله اي نيست مــــادر جان . سالم باش و شيطنت كن عمــر مـــادر . اصلا اگر دلت خواست از ديوار راست هم بالا برو،...خودم مراقب ات هستم دلبندم...
20 دی 1392

مادر شدن یعنی .................

مادر شدن یعنی عشق....   عشق یعنی نیمه شب  تو خلوت و تاریکی دو تا چشم نگران بهت زل بزنه و وقتی دید کنارش  هستی و آروم نوازشش میکنی یه لبخند بزنه و بازم بخواب بره..... عشق یعنی وقتی یه غریبه میبینه صورت کوچولوش و زیر گردنت قائم کنه و با دستاش محکم  بغلت کنه و تند تند نفس بکشه.... عشق یعنی وقتی که حاضر شدی بری بیرون ببینتت و دنبالت گریه کنه تا جلوی در چهار دست  و پا خودشو بهت برسونه و پاهات بگیره.... عشق یعنی تو اوح گریه هاش وقتی صدا ش کنی پسرم.پسر  قشنگم.یکی یه دونه ی مامان .  با اشک های رو صورتش بهت لبخند بزنه و دستاش و باز کنه تا بیاد تو آغوشت...... و ...
11 دی 1392

کودکان معصوما

وقتي خداوند در معصوميت كودكان مثل برف زمستاني مي درخشد تو كجايي ؟ واقعا تو كجايي؟ شايد خداوند در هيچ جاي ديگر هستي مثل معصوميت كودكي خودش را اينگونه آشكار نكرده باشد. من گاهي از شدت وضوح خداوند در كودكان پر از هراس مي شوم و دلم شروع به تپيدن مي كند . دلم آنقدر بلند بلند مي تپد كه بهت زده مي دوم تا از لاي انگشتان كودكان خداوند را برگيرم. كجايي ؟ صداي مرا مي شنوي؟ این مطلب رو خیلی اتفاقی تو یه وبلاگ خوندم به نظرم واقعا همینطوره روح خدا رو میشه در دستان و چشمان کودکان دید. وقتی بی آلایش به چشمانت خیره میشوند و بزرگترین تمنایشان بازی است , نخوابیدن است راستی چرا برای نخوابیدن انقدر اصرار دارید؟ ...
2 دی 1392

روزی که آمدی

خدایا ممنونتم، چه هدیه ای بالاتر از این فرشته ی کوچولوی ناز آسمونی؟! هنوز هم باورم نمی شه مادر شدم باورم نمی شه خانوادمون 3 نفره شده... خدایا لیاقت بده؛  لیاقت بده که از این فرشته کوچولو آنگونه که شایسته است مراقبت کنیم. پسرم از خدا همیشه برات سلامتی و شادی و عاقبت به خیری میخام. وقتی نگاهت می کنم باورم نمیشه تو 39 هفته تو دلم بودی، اون روزها حتی نمی شد طاق  باز خوابید... چقدر منتظر تکونهات بودم که تقریبا تو ماه 5 حسشون کردم. هنوزم باورم نمیشه به دنیا اومدی باورش سخته که چطور تویی که تو دلم لونه کرده بودی الان کنارمی هزاران هزار بار خدای مهربون رو شکر...... روزهایم مثل روز قبل ...
18 آذر 1392